محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1346
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« مىكنند كه عزت و ثروت و جمع و قوت و تجربه و دليرى و شجاعت داريد « و مردم نگرانند كه شما چه مىكنيد اختلاف نكنيد كه رايتان تباه شود و « كارتان سستى گيرد . اينان جز آنچه شنيديد نمىخواهند ، پس ، اميرى از ما « باشد و اميرى از آنها . » عمر گفت : « هرگز دو كس در يك شاخ جاى نگيرد ، به خدا عرب رضايت « ندهد كه امارت به شما دهد كه پيمبر از غير شماست ، ولى عرب دريغ « ندارد كه قوم پيمبر عهده دار امور آن شود و ما در اين باب بر مخالفان « حجت روشن و دليل آشكار داريم ، هر كس در قدرت و امارت محمد با « ما كه دوستان و خويشاوندان اوييم مخالفت كند به راه باطل مىرود و خطا « مىكند و در ورطهء هلاك مىافتد . » حباب بن منذر برخاست و گفت : « اى گروه انصار ، مراقب كار خويش باشيد و سخن اين و يارانش « را نشنويد كه نصيب شما را از اين كار ببرند و اگر آنچه را خواستيد دريغ « دارند از اين ديار برونشان كنيد و كارها را به دست گيريد كه حق شما به « اين كار از آنها بيشتر است ، كه در سايهء شمشير شما كسان به اين دين « گرويدهاند . من مرد مجربم و سرد و گرم چشيدهام ، اگر خواهيد از نو آغاز كنيم . » عمر گفت : « در اين صورت خدا ترا مىكشد . » حباب گفت : « خدا ترا مىكشد . » ابو عبيده گفت : « اى گروه انصار ، شما نخستين كسان بودهايد كه يارى و پشتيبانى دين كردهاند و نخستين كسان مباشيد كه تغيير يافته و تبديل آوردهاند . » بشير بن سعد پدر نعمان بن بشير برخاست و گفت :